قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
78
تاريخ نگارستان ( فارسى )
ايستاده در دقايق مباحثه تصرف مينمود در آن اثنا سيف الدولة او را گفت چرا نمىنشينى پرسيد كه كجا بنشيم گفت هركجا كه فراخور تو باشد در دم بر گوشهء تخت او بنشست و اينمعنى بر سيف الدوله گران آمده به زبان خاص بيكى از غلامان خود گفت زمانى كه بيرون رود بسياستش برسان ابو نصر زبان را فهميده گفت ايها الامير اصبر فان الامور مرهونة باوقاتها . نظم : مكن كس را باندك ظن باطل * عقوبت تا پشيمانى نيارد كه چون شك از يقين گردد هويدا * پشيمان گردى و سودى نيارد سيف الدولة تعجب نمود گفت مگر تو بلغت ما واقفى معلم گفت من به لغات واقفم بعد از آن با فحول علما مناظره نموده بر جملهء ايشان غالب آمد و هم در آن محفل دانشمندان سخنان او را ثبت كردند و سالها بدان شاگردى مباهات كردندى سيف الدولة خدمتش مغتنم داشته بعد از آنكه مجلس طرب منعقد گشت او را نگاه داشت سازگران را آواز داده خاطر بر حظ روحانى گماشت معلم بدستور در آن وادى نيز دخلهاى موجه نموده آن فرقه را التزامات كرد ثانيا سيف الدولة متعجب گشته از آن فن استفسار نموده خدمتش در دم خريطهء از ميان بگشاد و از آنجا چند قطعه آلات غنا بيرون آورده آنها را بر يكديگر وصل كرد بر وجهى كه حاضرانرا بىاختيار بخنده انداخت و بعد از آن آنها را به وضع ديگر ترتيب داده بنوعى آهنگ كرد كه جمله بهايهاى گريستند و نوبت ديگر بمثابهء آنها را بهم اتصال داده آغاز ساز كرد كه تمامى اصحاب را خواب درربود سيف الدولة شيفتهء صحبت او شده به ديگرى نمىپرداخت آخر هم در آن اوقات از شام بيرون آمده در اثناى راه بقطاع الطريق دچار گشت و چون در علم تير اندازى بيمثل بود با ايشان بنياد جنگ كرد ناگاه تيرى او را از پاى درآورد و بعضى روايت كردهاند كه هم وى منكرا وارد صحبت صاحب بن عباد شده عود را از پيش او برداشت و بطريق مذكور بنواخت و در فصل آخر كه همه در كمند خواب اسير بودند بر دستهء عود نوشت كه جاء فارياب ثم غاب و صاحب بن عباد بعد از مدتى بر آن نوشته مطلع گشته مادام العمر از آن متأسف بود [ 138 - داستان ابى الحسن حمدانى طبيب . ] 138 من البدايع در اوان طايع عباسى در بيست و يكم ذيقعده سنهء 365 خمس و ستين و ثلثمأة ابو الحسن حمدانى كه موسوم در طب و ديگر علوم يونانى و وحيد زمان بود وفات يافت در تاريخ الحكما كه موسوم است بعيون الانبيا مذكور است كه وى روزى برسيد محمد كه از اشراف سادات آن اوقات بود درآمده ويرا ضيق النفسى بغايت شديد طارى شده بود چون نبض وى را ملاحظه نمود چيزى چند فرمود سيد گفت فصد كردن چگونه است حكيم گفت اگرچه فصد تخفيف تمام ميدهد اما مناسب نيست پس از وى ابو موسى طبيب درآمد